دلبستگی و مغز

تاثیر روابط اولیه (دلبستگی) بر مغز

 

علوم عصب شناسی بیان می دارند مغز نوزاد در مواجهه با محیط شکل می گیرد. مغز ساختمانی انعطاف پذیر است و در تعامل با دیگران تکوین می شود.

فرایند رشد مغز دقیقا با دوره های دلبستگی همپوشانی دارد. در طول دوسال اول زندگی، مدارهای اساسی مغز در حال شکل گیری هستند. هنگامی که نوزاد متولد می شود حدود ۱۰۰ میلیون نورون در مغز وجود دارد. آنهایی که مورد استفاده قرار نمی گیرند ناکارآمد می شوند. در واقع تحول مغز کودک وابسته به استفاده از آن است و حافظه و سیستم عصبی فعال شده با احتمال بیشتری ماندنی می شود

روابط هیجانی و دلبستگی میان مراقب اولیه و نوزاد مستقیما بر تحول مغز اثر می گذارد. به این ترتیب محیط اجتماعی اولیه که بوسیله مراقبان اولیه تنظیم می شود، تحول عملکردی سراسر مغز نوزاد را که مسئول رشد هیجانی –اجتماعی فرد است متاثر می سازد.

دلبستگی در جریان رابطه با مادر و در نتیجه تجارب کودک با مادر در درون سیستم عصبی ساخته می شود. یعنی دلبستگی نتیجه زمینه زیستی (خلق و خو) و محیط مراقبتی است

مطالعات نشان می دهند، رابطه ناکافی و نامناسب با مراقب اولیه در نوزاد و کودکی تحول مغز راست را که مسئول کارکرد اجتماعی و هیجانی است، و نیز محور هیپوتالاموس – هیپو فیز – آدرنال HPA (سیستم حساس به استرس و از راه های اصلی پاسخ به استرس پستانداران) را مختل می کند و آشفتگی ها و نابسامانی های مراقبتی، آنها را متاثر ساخته و آسیب می زند.

نیمکره راست مغز که مغز اجتماعی نیز گفته می شود مسؤول کارکردهای هیجانی – اجتماعی است،و به جنبه هایی مانند لمس، بویایی، موسیقی، تظاهرات چهره ای، زیر و بمی صدا و لحن هیجانی، ژست ها و محرک های دیداری حساس است.

نیمکره راست الگویی از روابط دلبستگی اولیه ذخیره می کند که به کودک در رشد پاسخ های زنجیره ای و راهکار های مقابله با خطر، ایجاد ایمنی و تنظیم هیجان ها برای مواجهه و بقا کمک می کند. تعامل های محیط و تجارب هیجانی نوزاد که به واسطه صداها، تصورات و تصاویر شکل می گیرند، رشد وتحول نیمکره راست را که در روند تکوین و تکامل است تحت تأثیر قرار می دهند..

. محور HPA نسبت به محرک های تنش زا حساسیت دارد. اگر مراقبان بتوانند استرس های فردی را هدایت کنند و کودک را آرام سازند و از بودن با کودک لذت ببرند، سیستم های عصبی به صورت ایمن دلبسته می شوند و پایه های محکم دلبستگی این کودک را قادر خواهد کرد در مواجهه با مشکلات و تعارض ها، اعتماد و اطمینان به خود را تجربه کنند و در بزرگسالی خلاق و انعطاف پذیر باشند.

در مقابل کودکانی که در دریافت دلبستگی ایمن با مراقبان اولیه شان ناکام می شوند فاقد ابزارهای عصب شناختی برای آرامش، تمرکز و آرام سازی خود هستند. فقدان انعطاف پذیری، چنین افرادی را در معرض تجارب آسیب زای بیشتری قرار می دهد

از آنجا که مغز عضوی انعطاف پذیر است، درمان می تواند محیط و روابطی عرضه کند که تغییرات در مدار مغزی را تسهیل نماید

 

مائده علی اکبری، روان درمانگر